أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
85
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
فرمان دهند و برخى متكلمان هم كه آن را چيزى شمارند فرمان دادن به او را درست ندانند و فرمان بودن به او در حالى كه بود شده محال است زيرا او هست و نميتواند دوباره بود شود چنانچه نميتوان بساكن گفت ساكن باش . و نيز اگر در حقيقت فرمان باشد كه تو بود شود فرمان يافته خود را بود كرده و خود را ساخته و چيزى نميتواند كارى كند جز كه زنده و توانا باشد و نتواند كار درست و متقن كند جز كه دانا باشد و خلاصه اينكه نابود فرمان پذير نشود و خود را نسازد و جز اين نماند كه اين آيه يك تعبير مجازى باشد و مقصود از آن گزارش آسان بودن كار آفرينش است براى خدا سبحانه هر گاه بخواهد و بيان اينكه بر او دشوار و ناشدنى نيست و چون خواهد كه چيزى باشد مىباشد بىجلوگير و مانع تا آنجا كه آنچه را خواهد اگر زنده و توانا بود بمحض فرمان خدا بىدرنگ خود را ميساخت و پس نميانداخت . 2 - قول خدا عز و جل ( 10 - سوره فصلت ) سپس استوار گرديد بسوى آسمان كه دود بود و به او فرمود و به زمين بيائيد خواسته يا ناخواسته گفتند : آمديم خواهان و فرمانبر . مقصود اين نيست كه آسمان و زمين با اينكه جماد و بيجانند سخن گفتند بلكه مقصود آسان بودن آفرينش آنها و آمادگى آنها براى خواست خدا است در بارهء آنها و گويا اگر زنده و توانا بودند و بمانند زندههاى توانا ميتوانستند سخن گويند و بيايند گفت بودند آمديم فرمانبر و مانند اين سخن در گفتگوى مردم بسيار است و پذيرش كارى را به آسانى فرمانبرى مينامند و در بارهء شاعر حاضر الذهن و بديهه ساز ميگويند قافيهها از او شنوائى دارند و بفرمان اويند ، و گويند تو آنها را به چشم خود مينگرى ، و راستى آنها در دوست تو هستند و مقصود اينست كه بر او دشوار نيايند هر وقت آنها را بخواهد و در بارهء آنها توقف نكند چون آهنگ آنها كند ، پس گويا اگر ديدنى بودند آنها را ديده و در حكم بنده و فرمان بردار اويند و اما اينكه از آسمان و زمين بلفظ مذكر خبر داده و از آنها بطائعين تعبير كرده بسا